پارت چهارده :

پوپک لب برچید و روگرداند، اشک‌هایش سرازیر شد.
- آره خب... عارت میاد بگی دختر آشپز مطبخ رو می‌خوای!
- بچه‌بازی در نیار پوپک... می‌خوای خان این‌دفعه امونم نده و با یه تیر خلاصم کنه؟ بعدم مگه قراره برم و دیگه نیام؟ هروقت اوضاع برای روژان بهتر بشه، منم برمی‌گردم.
پوپک نگاه آخرش را با ناامیدی سمت دانیار چرخاند و همان‌طور که در را باز می‌کرد تا برگردد، گفت: کاش اونقدری که به فکر روژØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نازنین

    2

    من که فکر نمیکنم دانیار حسی به روژان داشته باشه یه حس برادران است ، دلش پیش یکی دیگست😅

    ۱ هفته پیش
  • زهرا

    2

    عالی لذت بردم از خوندنش دستت طلا نویسنده جونم بوس به دست و پنجت🌱🙏❤️💗🥰💋🤗👌💯

    ۲ هفته پیش
  • رزا

    1

    نگار جان گل کاشتی مثل همیشه ولی چرا این خان ها توی همه ی قصه ها اینقدر مستبدو خشک وبی احساسن من احساس می کنم دانیار عاشق روژان باشه ولی داره حسش را سر کوب می کنه بی نوا فواد که تازه قصه براش شروع می شه 😔

    ۲ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    مرسی از کامنتت عزیزم، 🤩🥰❣نه همه‌ی خان‌ها بد نیستن. تو این رمان و پارتها بعد، بازم خان داریم از نوع خوبش😁

    ۲ هفته پیش
  • آناهیل

    2

    امشب برا هرکی بد شد برا پوپک خوب شد😂 ولی قشنگ معلومه دل دانیار کدوم سمتی میره

    ۴ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    😅😂😂

    ۴ هفته پیش
  • شادان

    2

    ولی حس میکنم این پوپک بابت این قضیه کلبه بعدا حسابی پشیمون شه .. چی بگم زندگی خودشه هاا ولی خب درست نیست شب موند

    ۴ هفته پیش
  • شادان

    3

    اوه دانیار خان تاکجاها هم که پیش نرفته .. اصلا توقعشو نداشتم ..

    ۴ هفته پیش
  • شادان

    1

    کاش واقعا شاهان جان کاری بکنه ..

    ۴ هفته پیش
  • شادان

    1

    من که خیلی امیدی به این فواد ندارم البته یه بار بیشتر تو کافه ندیدمش ولی خب حس میکنم خیلی ادم شجاع دلی نباشه ..نمیدونم حسم این مدلیه ..

    ۴ هفته پیش
  • شادان

    1

    بیچاره آهو خانم..از اون طرف شوهرش از اینور خواهرزاده اش..

    ۴ هفته پیش
  • شادان

    1

    هعیی بختت روژان ..هعیی..

    ۴ هفته پیش
  • میم

    2

    چه دل خجسته ای داره روژان،خان بابا به هیچ قیمتی این معامله بزرگو از دست نمی ده،فوادم یه فصل کتک می زنن برمی گردونن 😠🥺

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️